X
تبلیغات
کتاب (محمد: پیام آور خداوند)
اردیبهشت 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1386
دوران کودکی و سفر به شام

برای دسترسی به فهرست کتاب اینجا را کلیک کنید.

دوران کودکی

حضرت چند روزی نزد مادرش‏ آمنه‏ شیر خورد و پس از آن «ثوبیة» کنیز‏ به مدت چهارماه دایگی حضرت را بر عهده داشت. او کنیزی نیکوکار بود که بعدها مورد توجه وتقدیر رسول خدا واقع می‌شد. پس ازاو نیز حلیمه از قبیلة بنی سعد افتخار دایگی این طفل مبارک‌قدم را کسب کرد. به نقل عده‌ای از مورخین پیامبر تا 5 سالگی را در صحرا و نزد خانوادة حلیمه گذراند. ساکنان آن روزگاران مکه، نوزادان خود را برای سلامت از بیماری وبا‏، برخورداری از شجاعت، ارتاط با صحرا و بادیه، فصاحت کلام در گویش و جلوگیری از اختلاط زبانی به دایه‌های بادیه نشین می‌سپردند.

حلیمه درباره پیامبر می‌گوید: «از روزی که او را به خانه بردم، روز به روز بر خیر و برکت خانه‌ام افزوده شد ودارایی وگله‌ام فزونتر گردید. »

پیامبر اسلام، 6 ساله بود که به همراه مادرش وبرای دیدار خویشاوندان به یثرب رهسپار شد. در راه بازگشت به مکه، آمنه در محلی به نام ابواء وفات یافت ودر همان مکان به خاک سپرده شد. حضرت محمد 8 ساله بود که عبدالمطلب جد ایشان وزمامدار سرشناس قریش که فردی نیکوکار، ضعیف نواز، عدالت خواه ویکتاپرست بود، وفات یافت. پس از آن جناب تکفل رسول مکرم بر عهدة عمویشان ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سالهای پس از پیامبری نیز همواره یاور و پشتیبان پیامبر و اسلام، در برابر قریشیان بود. او فردی فقیر و پرعائله، نیک نفس و باشهامت بود.

سفر به شام

در برخی کتب تاریخی دربررسی وقایع زندگی پیامبر اسلام در دوران نوجوانی، روایاتی متفاوت و پراکنده پیرامون سفر به شام همراه ابوبکر به چشم میخورد. با نگاهی به این روایات و بررسی و تدقیق نظر در آنها ، به نتایجی می رسیم که پذیرش درستی این سفر و صحت این نقل تاریخی را بر ما مشکل می‌کند.

تاریخ نگاران سن پیامبر اسلام را در این سفر ، 9، 12 یا 13 سال کرده اند . از مجموع این روایات چنین بر می‌آید که : «هنگامیکه ابوطالب برای سفر تجارتی به همراه کاروان قریش عازم شام بود، محمد نزد عموی خویش آمد و از او خواست تا او را نیز در این سفر به همراه ببرد . ابوطالب سخن محمد را پذیرفت و او را با خود همراه کرد . در نزدیکی شام کاروانیان با راهبی ملاقات کردند . راهب علامات و نشانه های نبوت را در سیمای محمد دریافت و ابوطالب را واداشت تا از ترس یهودیان شام و فتنه‌انگیزیشان ، محمد را به مکه بازگرداند .» آنچه که ذکر شد خلاصه داستان است اما در کنار آن ، زوائد و مسائل فرعی دیگری نیز ذکر شده است که اصل داستان را در نظر ما ساختگی جلوه میدهد و آن را از اعتبار خارج می‌کند. برای مثال در اسم، مذهب و مکان راهب دریین روایات مختلف اختلافات بسیار به چشم می خورد . بعضی او را «راهب» برخی «جرجیس» و گروهی «سرجیس» خوانده‌اند . برخی مذهب او را یهودی و عده‌ای دیگر مسیحی پنداشتنه‌اند. برخی مکان برخورد کاروان با راهب را «الکفو » دانسته اند که با «بصری» شش مایل فاصله داشته است ولی عده ای او را ساکن «میفعه »، که از مناطق بلقای شام بوده است، دانسته‌اند. عده‌ای او را از یهودیان «تیماء » دانسته‌اند و عده‌ای دیگر از قبیلة «عبدالقیس» .

علاوه بر اشکالات و پراکندگی هایی که در نام ، مذهب و مکان آن راهب به چشم می خورد ، تشتتهای بسیاری نیز در محتوای داستان موجود است . عده ای همچون طبری گفته اند که راهب به محض دیدن حضرت برپایش افتاد و به رسالت محمد اذعان کرد .

برخی روایات سایه‌انداختن ابر و درخت بر بالای سر محمد را مایة جلب توجه راهب به سوی آن حضرت دانسته‌اند و عده‌ای دیگر تعظیم سنگ و درخت دربرابر آن حضرت را! در گفتار شیخ صدوق نیز پیرامون این داستان عجایب بسیاری بر پراکندگیهای روایت افزوده افزوده شده‌است چون باریدن میوه از ابرهای آسمانی، حرکت کردن صومعة راهب به طرف حضرت همچون حرکت حیوان بارکش ، میوه‌های تابستانی و زمستانی آوردن درختان خشک شده ، سرسبز شدن همه جا و بشارت راهب به ولایت علی ابن ابیطالب .

همچنین در متن برخی از روایات مربوط به این واقعه ، داستانهایی آمده‌است که از نظر تاریخی واضح‌البطلان است؛ از مجله حضور ابوبکر و بلال در این سفر. برای مثال گفته‌اند که چون کاروان بین راه برای استراحت توقف کرد، محمد زیر درختی نشست، ابوبکر پیش راهب رفت . راهب از ابوبکر دربارة نوجوانی که زیر درخت نشسته بود، ‌سوالاتی پرسید و بعد گفت: بعد از حضرت عیسی کسی جز محمد زیر این درخت ننشسته است . و یا اینکه گفته اند راهب روایتی نیز از حضرت عیسی نقل کرد که: لایستظل تختها بعدی الا النبی الهاشمی. در ادامه، طبری که روایت او از سفر پیامبر به شام را مورخین مهمترین روایت پنداشته اند نقل می کند که ابوطالب پس از آنکه راهب، او را از مقام برادر زاده اش آگاه کرد، محمد را همراه ابوبکر و بلال به مکه فرستاد. حال سوال اینجاست که چگونه می‌توان پذیرفت که ابوطالب پس از آنکه به شأن محمد ولزوم حفاظت از او آگاه شد او را با دو کودک کوچکتر از خودش به مکه باز گرداند و دو کودک را مأمور مواظبت اونمود. بگذریم که بنا بر بررسی های تاریخی، بلال در آن زمان حتی متولد نشده بود !

واضح است که ناقل اینگونه نقل‌ها ، سعی داشته است ابوبکر را در آن زمان و از بدو کودکی در کنار پیامبر نشان دهد تا چنین القا کند که او از کودکی به پیامبر ایمان آورده است.

نکته‌ای که باید به آن توجه داشت جهتگیریهای خاص هر یک از نقلهای این سفر است. یکی همچون طبری ، بر آن است تا ایمان ابوبکر به پیامبر را حتی پیش از بعثت پیامبر ثابت کند و نقل دیگر چون نقل شیخ صدوق سعی دارد تا سخن از بشارت ولادت امام علی از زبان راهب عیسوی به میان آورد .

راویان این اخبار نه تنها در حفظ متن اصلی روایت دقت نداشته اند، بلکه در صدد رنگ‌آمیزی آن بر آمده اند تا از این روایت در جهت اثبات مقصود دیگری بهره برداری کنند، لذا اصل داستان به کرات دچار تحریف و انحراف شده است . در نقل سنی روایت اثبات ایمان پیش از بعثت ابوبکر به رسول خدا مورد نظر است و در نقل شیخی آن اثبات ولایت امیرمؤمنان .

افزون بر آن چه گذشت ، اشکالات دیگر نیز به این روایت وارد است و آن اینکه :

1-                       اگر روایات مذکور حقیقتاً واقع شده بود ، با توجه به اهمیت خبر و انگیزة فراوان برای نقل آن لازم بود که کاروانیان یا حداقل ابوطالب یا ابوبکر پس از بازگشت از سفر، واقعه را برای دیگران نقل کنند .

2-                       اگر هشدار بحیرای راهب دربارة خطر یهودیان شام برای محمد چنان نگرانی در ابوطالب ایجاد کرد که قبل از رسیدن به شام برادرزاده‌اش را برگرداند، چگونه در جوانی محمد که آثار نبوت و بزرگواری در او آشکار شده بود ، سفر دوم به شام را به آن حضرت پیشنهاد کرد و از او خواست تا با ثروت خدیجه برای بازرگانی عازم شام شود؟

3-                       به چه دلیل ابوطالب ، برای حفاظت از جان محمد ، او را با دو کودک کم سن تر از خودش به مکه فرستاد در حالیکه ابوبکر تنها 10 سال داشته است و بلال نیز به دنیا نیامده بود و یا نهایتاً دو سال داشت .

4-                       از دیگر اشکالات این گزارشات اینکه گفته شده‌است : راهب با پیامبر سخن گفت و سؤالاتی از او پرسید. اما به هیچ یک از این سوالات وجوابها در روایات تاریخی اشاره نشده است در حالیکه تمام جزئیات رفتار و حرکات پیامبر و اطرافیان در این ماجرا به تفصیل بیان شده است . همة آنچه که نقل شد پذیرش این روایات تاریخی را برای ما مشکل می کند .

آنچه که برای ما قابل پذیرش است اصل سفر پیامبر به شام است و بس .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 215806


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها